عشق شیرین 2
من:پسره بی فرهنگ .... ااااااااااااااااااااااااه
فریده:میگم پسره خوشتیپه ها لز دستش نده (نیشخند)
من:فریده ببیــــــــــــــن میام میزنمتاااااااااااااا(به قول یکی از دوستان)
فریه:از من گفتن بود تنها میمونیا.
فریده:بیا بر گردیم من دلم برا امیر حسین تنگ شده عشقم سرما خورده......
من:خاک توسرت کنن باشه برگردیم
توماشین
فریده:میگم اردلان چه قدر تیکه خوبی بودااااااااااااااا نه/
من:با کلی جیغ :زرررررررررررر نزن
یک طوری داد زدم که ماشینای تو جاده همچین بد نگامون کردن که نگید داشتم از خجالت آب میشدم
بالاخره هر طور بود رسیدیمو همون شب سالگرد ازدواج زهره و رها بود و یک مهمونی گرفته بودند که با غریه مستقیما رفتیم همونجا پ
اونجا خیلی خوش گذشت کلی رقصیدیمو گپ زدیم ، فریده هم که مثل این دیوونه ها
فریده:امیرحسینم الهی بمیرم مریض شدی ببینا دوروز نبودم
امیرحسین:نه عشقم الهی من فدات شم دلم برات تنگ شده بوود عقشم
منم حالم داشت از این مسخره بازیاشون به هم میخورد
یهو همینطوری تو حال خودم بودم که فریده نه گذاشت نه برداشت یک کاره موضوع اردلان و برا همه گفت اوناهم که از خدا خواسته گیر دادن زنگ بزن زنگ بزن ...
دیگه مجبور شدم زنگ بزنم بعد یک ساعت آقا تلفنو برداشتن
من:سلام
اردی:سلام شما؟
من:نشناختید؟
اردی:نه باید بشناسم؟
من:ا(ز ته دل خوشحالشدم که نشناختش منو)ببخشید فک کنم اشتباه زنگ زدم باااااااااااای.
بچه ها یهو دادو بیداد که چرا قطع کردی و از این حرفا منم که خوشحال بودم گفتم پسره منو یادش نمیاد من چی بگم
یهو تلفنم زنگ زد
من:بله
اردی:ببخشید ارغوان خانم(اسممو اون موقع انقد فریده صدا زد که یاد گرفته بود)من همین الان از خواب بلندشده بودم برا همین به جا نیاوردمت
من:نه مهم نیست منم زنگ زده بودم که....چیزه
اردی:بی خیال گلم فردا چطوره شما و من با دوستامون یک جا باهم قرار بزاریم؟
من:نهههههههههههه...آخه چیزه
اردی:نه دیگهنشد...فردا ساعت پنج پارک چیتگر گلم اکی؟
من:اکی بای
همین که تلفونو قطع کردم
بچه ها:هوووووووووووووووووووووووووووو با کلی جیغو دادو هوار
من:زهرمار بیا پسره پرو سر خود برا من قرار گذاشت
فریده:خوبه که فقط من فردا چی بپوشم(همیشه مشکل لباس داشت)
امیرحسین:عقشم تو هرچی بپوشی بت میاد
من:ایش الهی بمیرید برا هم
زهره:نگووووو ارغوان چند وقت دیگه تو و اردی هم اینطوری میشید اونوقت ما یادت میندازیم الان چی میگفتی به ماها
من:زهره ببند دهنتو قراره م فقط برا گپ زدن همین
رها:باشـــــــــــه تو گفتی و ماهم باوریدیم(یک گونه زبان جانوری که رها باهاش آشنایی داشت)
من:اااااااه اصن من خوابم میاد میرم خونه فردا میبینمتون بای
بچه ها:بای
.
.
.
.
.
.
.
.
خوب امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر نزارید داستان نمیزارم بای تا های ♥
سلام من ارغوان مدیر وبلاگ هستم واین اولین تجربه ی وبلاگ نویسی من هستش اما میخوام ادامش بدم. این وبلاگ فقط برای اردلان طعمه و طرفدارانش ساخته شده است امیدوارم ازوبم خوشتون بیادولطفا نظریادتون نره راستی پروفایلم فعاله بووووووووووووووووووووووووووووووووس