ترکیه واسم پر از لحظات لذت بخش بود.لحظه هایی که هییچ وقت فراموششون نمی کنم.

اولین شهری که رفتیم آنتالیا بود.موقعی که رسیدیم ساعت 12 شب بود به خاطر همین نرفتیم جایی رو بگردیم.همون موقع رفتیم بهترین هتل آنتالیا.اسم هتله چون ترکی بود یادم نمونده.

اون شب تو هت برام بهترین لحظات زندگیم بود.اولین بوسه ها...👄

                                                             اولین.......

خیییییییییییییییییییییییلی خوب بود.هیچ وقت گرمای دست اردلانو که میکشید رو بدنم رو فراموش نمی کنم...

فرداش رفتیم اکوالند که یه پارک آبیه.ولی قبلش رفتیم به لباس شنای خوشگل توری اردلان واسم

خرید که وقتی منو می بینه لذت ببره.👙👙👙👙👙

 واااااااااااااااااای بههههههههترین روز زندگیم بود.اردلان منو میگرفت و رو آب می خوابوند.دستاشو رو بدنم می کشید.منو می برد زیر آب و بازم بوسه های گرررم و طولانی .چند بار آب رفت تو دهنم.نمیدونید که اردلان داشت سکته می کرد وقتی اون سرفه های منو دید.

بعدش باهم رفتیم که با تور رافتینگ رو بگردیم.میدونم که میدونید تور رافتینگ چیه،دیگه همتون باید ترکیه حداقل رفته باشید...

اردلان اون روز زیاد"مشروبات الکلی"خورده بود به خاطر همین مست مست بود.🍷نمی فهمید چی میگه.تو قایق وقتی رو موجا بالا پایین می رفتیم مردم جیغ می کشیدن.اردلانم هی داد میزد:

عاااااااشقشـــــــــــــــــــــــــــم خدااااااااااااااااااا

من:مطمئن باشم منو میگی دیگه؟؟؟؟؟؟؟

یه دفه اردلان افتاد به جونم.هی گازم گرفت.لبامو،گونه هامو،...

خیییییییییییییییییییییلی کیف داد.مردمم ورّ و ور نگامون می کردن.نگاهم داشت البته...

شب شد....

واسه شام نرفتیم هتل،رفتیم یکی از بهــــــــــــترین رستورانای آنتالیا،اسم رستورانه چون ترکی بود

یادم نمونده...🍨🍥🍞🍗🍕🍔🍦🍬

من:چی بخوریم؟؟

اردلان:هر چی تو بگی عشقم...

من:لوس نکن خودتو.چی بخوریم؟؟

اردی:نفسم که درمیاد باید با اجازه ی تو باشه،اون وقت من بگم غذا چی بخوریم؟؟؟

من:ههههه...بوقلمون گردویی خوبه؟

اردی:هرچی تو بگی خوبه..

من:چیه؟؟؟؟خیلی داری لاو میترکونی...چی شده؟؟؟

اردی:تصمیم گرفتم هر چی تو قلبم هستو بروز بدم.

یه دفعه دیدم اومد جلو.وای منم هول شدم شونه هاشو گرفتم نیاد جلو.یه دفه تو رستوران جو گیر شد هوس لب بازی کرد...

مست بود دیگه.چی کارش میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برگشتیم هتل و کلّی.........

فرداش رفتیم ساحل لارا.همون لباس توری شنامو پوشیدم.کنار هم خوابیدیم.دستاشو می کشید رو

بدنم.قلقلک میداد.دستشو می کرد توی موهام...💑

خیلی خوش گذشت.

عصر لباسامونو پوشیدیم رفتیم فروشگاه میگروس..

یه عالمه کیف و کفش و لباس شب واسه من خرید و دوسه تا شلوارجین و کروات و کت واسه خودش.

👢👡👞👠👜👙👚👖👗👕👛💼👔👒

وقتی می گفتم این کفشه خیلی خوشگله فوری منو می برد تو مغازه،فوری می خرید.هییییییچ توجهی هم به قیمتش نداشت.

من:اردلان؟؟؟

اردی:جونم؟؟؟

من:چرا هیچی واسه خودت نمی خری؟؟؟

اردی:این همه خریدم،دیگه چی بخرم؟؟؟من که مهم نیستم...

من:یعنی چی من مهم نیستم؟؟؟تو عشق منی.تو نباشی منم نیستم.

جاذبه ی لباش یه دفه منو به طرفش کشوند.اصلا هواسم نبود وسط فروشگاهیم.

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

اما اوضاع اینجوریا هم که فکر میکردم مساعد نبود.خسته شدم.مشکلات و ناراحتیایی که پیش اومدو تو عشق شیرین 8 می نویسم.

.

.

.

.

.

تا داستان بعد خدافظ....